غزل شمارهٔ ۲۴۸ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
گر ز غلامیش نشانت دهند
سلطنت کون و مکانت دهند
بندهٔ او شو که به یک التفات
خواجگی هر دو جهانت دهند
پیروی پیر خرابات کن
تا شرف بخت جوانت دهند
دامن رندان سبک سیر گیر
تا همه دم رطل گرانت دهند
سر به خط ساقی گلچهره نه
تا ز قضا خط امانت دهند
بادهٔ مستانه بنوش آشکار
تا خبر از راز نهانت دهند
تا نرسد جان تو بر لب کجا
نوشی از آن گنج دهانت دهند
گر نگری لعل گهربار او
دیدهٔ یاقوت فشانت دهند
گر بدری پردهٔ تن را ز هم
ره به سراپرده جانت دهند
در عوض خاک در او مگیر
گر همه گلزار جنانت دهند
کاش فروغی شب هجران دوست
تا به سحر تاب و توانت دهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارزشهای عشق و پیروی از معشوق است. شاعر به ما یادآوری میکند که با پیروی از عشق و دوست، میتوان به سعادت و آراستگی در زندگی دست یافت. با پذیرفتن محبت و ارزشیابی از زیباییها، انسان میتواند به مقام و منزلت دست یابد. در این مسیر، به تشویق به نوشیدن باده و لذت بردن از زندگی اشاره میشود. در نهایت، شاعر به شوق و اشتیاق فراق معشوق اشاره میکند و آرزو میکند تا این جدایی پایان یابد و دوباره به وصال برسند.