غزل شمارهٔ ۲۷۷ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش
سر خیل مجانین شو، سرحلقهٔ طفلان باش
گر با رخ و زلف او داری سر آمیزش
هم صبح جهان آرا، هم شام غریبان باش
خواهی نکند خطش از دایرهٔ بیرونت
هر حکم که فرماید سر بر خط فرمان باش
هر جا که چنین ترکی با تیر و کمان آید
آماجگه پیکان آمادهٔ قربان باش
دور از خم گیسویش تعظیم به رویش کن
از کفر چو برگشتی جویندهٔ ایمان باش
با نفس خلاف اندیش یک بار تخلف کن
یک چند شدی کافر، یک چند مسلمان باش
گر کاستهٔ رنجی یک خمکده صهبا نوش
ور در طلب گنجی یک مرتبه ویران باش
پر کن قدح از شیشه بشکن خم اندیشه
آتش بزن این بیشه سوزندهٔ شیران باش
چون خنده زند ساقی صهبا خور و خوشدل زی
چون گریه کند مینا ساغر کش و خندان باش
اکسیر قناعت را سرمایه دستت کن
در عالم درویشی افسرزن و سلطان باش
شمشاد فروغی را در شهر تماشا کن
آسوده ز بستان شو فارغ ز گلستان باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از آزادی و رهایی از قید و بندهای عقل و منطق میپردازد. شاعر به طرفداران زندگی بیقید و شرط دعوت میکند تا به دنیای مجنونها و کودکان بپیوندند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند. او تشویق میکند تا با عشق و زیبایی در ارتباط باشیم و بدون ترس از قضاوتها، در لحظه زندگی کنیم. همچنین توصیه میکند که با تجربه کردن رنج و شادی، ایمان و کفر را در یک فرد نهادینه کنیم و از لذتهای زندگی بهرهمند شویم. در نهایت، شاعر میخواهد که افراد با قناعت و شادی در زندگی خود، در هر شرایطی همچنان آزاد و رها باشند.