نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را

وازدم در این بازی، عقل مصلحت بین را

فصل نوبهار آمد، جام جم چه می‌جویی

از می کهن پرکن، کاسهٔ سفالین را

آن که در نظر بازی ، عیب کوه‌کن کردی

کاش یک نظر دیدی، عشوه‌های شیرین را

باد غیرت آتش زد، در سرای عطاران

تا به چهره افشاندی، چین زلف مشکین را

گر ز قد رخسارت، مژده‌ای به باغ آرند

باغبان بسوزاند، شاخ سرو و نسرین را

چون ز تاب می رویت از عرق بیالاید

آسمان بپوشاند، روی ماه و پروین را

در کمال خرسندی، نیش غم توان خوردن

گر به خنده بگشایی آن دو لعل نوشین را

گر تو پرده از صورت، برکنار بگذاری

از میانه برچینی، نقش چین و ماچین را

دفتر فروغی شد پر ز عنبر سارا

تا به رخ رقم کردی خط عنبرآگین را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شکست خود در عشق و قمار دل و دین صحبت می‌کند و به بازی عقل و دل اشاره دارد. او از فرا رسیدن بهار و جستجوی زیبایی‌های زندگی صحبت می‌کند و به دنبال شراب کهن است. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که زیبا رویی که عیوب را پنهان می‌کند، باید با نگاهش دلربایی کند. او تأکید می‌کند که حس غیرت و عشق آتش‌سوزان است و زیبایی‌های طبیعت نیز تحت تأثیر عشق است. در ادامه، شاعر به رنگ و بوی خوشی که از عشق و زیبایی می‌آید، اشاره کرده و از قابلیت خوردن درد و غم با لبخندی شیرین سخن می‌گوید. در نهایت، او به زیبایی چهره معشوق و تأثیراتی که بر روی زندگی و دل او می‌گذارد، می‌پردازد.