غزل شمارهٔ ۳۱۱ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من خراب نگه نرگس شهلای توام
بی خود از بادهٔ جام و می مینای توام
تو به تحریک فلک فتنهٔ دوران منی
من به تصدیق نظر محو تماشای توام
میتوان یافتن از بی سر و سامانی من
که سراسیمهٔ گیسوی سمنسای توام
اهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرتزدهٔ صورت زیبای توام
تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است
بس که شوریدهدل از لعل شکرخای توام
مرد میدان بلای دو جهان دانی کیست
من که افتادهٔ بالای دلارای توام
سر مویی به خود از شوق نپرداختهام
تا گرفتار سر زلف چلیپای توام
بس که سودای تو از هر سر مویم سر زد
مو به مو با خبر از عالم سودای توام
زیر شمشیر تو امروز فروغی میگفت
فارغ از کشمکش شورش فردای توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به محبوبش سخن میگوید. او خود را در دنیایی آشفته و ناکام میبیند که تمام افکار و احساساتش به زیبایی و魅魅 محبوبش تعلق دارد. او خویش را تحت تأثیر نگاه محبوبش توصیف میکند و نشان میدهد که عشقش چگونه زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر احساساتش را به گونهای بیان میکند که عشق و زیبایی محبوبش برایش بینهایت اهمیت دارد و دیگر مسائل زندگی از جمله تلخی و شیرینی دنیا در برابر آن بیمعناست. در کل، این شعر تجلیگر احساسات عاشقانه و حیرتانگیز شاعر است.