غزل شمارهٔ ۳۱۲ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام
حسرت اندوختهٔ طلعت نیکوی توام
من نه آنم که ز دامان تو بردارم دست
تیغ بردار که منت کش بازوی توام
سینه چاکان محبت همه دانند که من
سپر انداختهٔ تیغ دو ابروی توام
نتوان کام مرا داد به دشنامی چند
که همه عمر ثناخوان و دعاگوی توام
آن چنان پیش رخت ساخت پراکنده دلم
که پراکندهتر از مشک فشان موی توام
گرچه در چشم تو مقدار ندارم لیکن
این قدر هست که درویش سر کوی توام
من که در گوش فلک حلقه کشیدم چو هلال
حالیا حلقه به گوش خم گیسوی توام
ای قیامت ز قیام تو نشانی، برخیز
که به جان در طلب قامت دلجوی توام
آخر ای آتش سوزان فروغی تا چند
دل سودازده هر لحظه کشد موی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شدید عاشقانه و آرزوهای عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از عشق و جذبهای که به معشوق دارد میگوید و ابراز میکند که به خاطر او دلی آشفته و دردناک دارد. او به زیبایی و تاثیر چشمهای معشوقش اشاره میکند و از خود به عنوان کسی که همیشه نسبت به او وفادار بوده، یاد میکند. همچنین، شاعر از خودآگاهی و عرفان موجود در عشقش میگوید که هر چه در حسرت و غم است، به خاطر همین معشوق است. در کل، شعر نمایانگر عشق عمیق، فداکاری و دلتنگی شاعر است.