نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم

معنی عشق تو را بر همه روشن کردم

کسی از دور فلک این همه اندیشه نکرد

که من از گردش آن نرگس رهزن کردم

خادم غیر شدم با همهٔ غیرت عشق

آه کز دوستی‌ات خدمت دشمن کردم

سنگ نالید به حال دل دیوانهٔ من

بس که در کوه غمش ناله و شیون کردم

یارب آویزهٔ گوش تو پری‌پیکر باد

در اشکی که من از دیده به دامن کردم

عاجزم پیش دل سخت تو من کز آهی

رخنه در خاره و سوراخ در آهن کردم

سری از چشم تو با مردم عالم گفتم

همه را زآفت دور فلک ایمن کردم

بوسه‌ای از لب نوشین تو مقدورم شد

نوش داروی دل خسته معین کردم

اثر از دیر و حرم هیچ ندیدم هر چند

طلب وصل تو از شیخ و برهمن کردم

گر پرم بشکنی از سنگ، نخواهم برخاست

من که از سدره به بام تو نشیمن کردم

خیل اندوه به سر منزل من راه نبرد

تا فروغی به در میکده مسکن کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و درد خود را بازگو می‌کند. او نشانه‌های عشقش را با وضوح بیان کرده و توصیف می‌کند که چگونه در آتش عشق سوزانده شده است. با وجود همه مشکلات، او از غیرت عشق خود می‌گوید و اینکه راهی برای خدمت به معشوق خود پیدا کرده است. در مصیبت و غم‌هایش، دل دیوانه‌اش ناله سر می‌دهد و از خداوند درخواست می‌کند که دردش را بشنود. احساسات عمیق او از عشق و آرزوی وصال، او را به جستجو و طلب در مکان‌های مقدس کشانده است. در نهایت، شاعر از عزم و استقامت خود در برابر سختی‌ها سخن می‌گوید و از آرامش و نور عشق در زندگی‌اش یاد می‌کند.