غزل شمارهٔ ۳۳۰ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
تو خوب تر ز ماهی، من اشتباه کردم
دوشینه پیش رویت آیینه را نهادم
روز سفید خود را آخر سیاه کردم
هر صبح یاد رویت تا شام گه نمودم
هر شام فکر مویت تا صبح گاه کردم
تو آن چه دوش کردی از نوک غمزه کردی
من هر چه کردم امشب از تیر آه کردم
صد گوشمال دیدم تا یک سخن شنیدم
صد ره به خون تپیدم تا یک نگاه کردم
چون خواجه روز محشر جرم مرا ببخشد
گر وعده عطایش عمری گناه کردم
من هر غزل که گفتم در عاشقی فروغی
یک جاگریز آن را بر نام شاه کردم
شاه همه سلاطین، شایسته ناصرالدین
کز قهر دشمنش را در قعر چاه کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به یک معشوق میپردازد. او میگوید که امشب، معشوق را زیباتر از ماه میبیند و در نتیجه اشتباهاتی در نسبت به او داشته است. او با ابراز اشتیاق برای دیدن چهره معشوق، از شب تا صبح به یاد او بوده و تمام افکارش معطوف به اوست. شاعر همچنین از تیر غمزه معشوق و تأثیر آن بر خود صحبت میکند و میگوید که برای یک نگاه از او، سختیهای زیادی را تحمل کرده است. در بخش پایانی، او به بخشش گناهانش امیدوار است و عشقش را به مانند یک شاه توصیف میکند که باعث افتخار اوست. شاعر با اشاره به ناصرالدینشاه، تاکید دارد که عشقش به او همچون سلطنتی با ارزش است.