نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم

در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم

در خون طپید جسمم تا دامنش گرفتم

بر لب رسید جانم تا خدمتش رسیدم

می‌کند بیخم از جا اشکی که می‌فشاندم

می‌زد به جانم آتش آهی که می کشیدم

دوشم به وعده گفتا یک بوسه خواهمت داد

جان را به نقد دادم، وین نسیه را خریدم

با آن که هیچ پیکی از کوی او نیامد

پیغام می‌شمردم حرفی که می‌شنیدم

خیاط حسن تا دوخت بر قامتش قبایی

من نیز در محبت پیراهنی دریدم

از عالمی گسستم تا با تو عهد بستم

از خویشتن رمیدم تا با تو آرمیدم

قد تو در نظر بود هر جا که می‌نشستم

بام تو زیر پر بود هر سو که می‌پریدم

تا ناامید گشتم، امید من برآمد

دیدی که ناامیدی شد مایهٔ امیدم

در ظلمت خط تو دنبال آب حیوان

شوقم زیاده می‌شد چندان که می‌دویدم

تا از تو دشمن جان پاداش من چه باشد

زیرا که دوستی را از دوستان بریدم

بعد از هزار خواری در باغ او فروغی

شیرین بری نخوردم، رنگین گلی نچیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از لحظات شیرین عشق و خواب‌های دلنشین سخن می‌گوید. او از تجربه‌ای عمیق و جذاب با معشوقش می‌نویسد که در آن اشک و آتش عشق را احساس کرده و به وعده‌های او دل امید بسته است. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به معشوقش از دنیای خود فاصله گرفته و در آرزوی دیدار او با اشتیاق منتظر بوده است. در نهایت، او به ناامیدی رسیده اما همچنان امیدش زنده است و به عشق و دوستی‌هایش وفادار مانده است. شعر نشان‌دهنده احساسی عمیق و پیچیده نسبت به عشق و وابستگی است.