غزل شمارهٔ ۳۴۲ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم
یعنی از عشق تو در بر دل خونین دارم
گر تو در سینهٔ سیمین دل سنگین داری
من هم از دولت عشقت تن رویین دارم
بر سرم گر ز فلک سنگ ببارد غم نیست
زان که از خشت سر کوی تو بالین دارم
به امیدی که سحر بر رخت افتد نظرم
نظری شب همه شب بر مه و پروین دارم
گرچه کامم ز لب نوش تو تلخ است اما
گر کسی گوش دهد، قصهٔ شیرین دارم
کامی از دیر و حرم هیچ ندیدم در عشق
گلهای چند هم از کفر و هم از دین دارم
روز تاریک و شب تیره و اقبال سیاه
همه زان خال و خط و طرهٔ مشکین دارم
عشق هر روز ز نو داد مرا آیینی
تا بدانند خلایق که چه آیین دارم
گفتمش مهر فروغی به تو روز افزون است
گفت من هم به خلافش دل پر کین دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق و درد دلهای خود از عشق صحبت میکند. او بیان میکند که هرچند عشقش تلخ و دردناک است، اما همچنان دلش به آن پر از محبت است. شاعر به مشکلات و ناامیدیهایی که در عشق تجربه کرده اشاره میکند، اما در عین حال بر امید و زیباییهای عشق نیز تأکید دارد. در نهایت، اشاره میکند که معشوق به او گفته است که دلش پر از کینه است، که این تضاد احساسات را نشان میدهد.