نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم

نرم گردد آهنش از تف آه آتشینم

گر نگیرد دامنش، داد از غبار هرزه گردم

ور نیفتد بر رخش، آه از نگاه واپسینم

با نسیم طره او در بهارستان رومم

با خیال صورت او در نگارستان چینم

خود چه اندیشم ز هجران من که در بزم وصالم

یا چه تشویشم ز دوزخ من که در خلد برینم

گر تو میر مجلسی، من هم محب تیره‌روزم

ور تو شاه کشوری من هم غلام کمترینم

گر مجال گریه می‌دیدم به خاک آستانت

صد هزاران دجله سر می‌زد ز طرف آستینم

قابل کنج قفس آخر نگردیدم دریغا

من که در باغ جنان هم شه پر روح‌الامینم

پی به معنی برده‌ام در عالم صورت پرستی

گر تو محو صورتی، من مات صورت آفرینم

منتهای مطلبم صورت نمی‌بندد فروغی

تا به چشم خود جمال شاهد معنی نبینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

詩 به نوعی عشق و دلتنگی اشاره دارد که شاعر در آن از معشوق خود به شدت احساس کمبود و نیاز می‌کند. او در مورد تأثیرات عاطفی عشق صحبت می‌کند و به توصیف احساسات خود در شرایط مختلف می‌پردازد. شاعر آرزو دارد تا در کنار معشوقش باشد و با نیرویی که عشق بر او گذاشته، تصویر زیبایی از او در ذهنش دارد. همچنین در این شعر، تناقضاتی بین عشق و هجران، بهشت و دوزخ وجود دارد که نشان‌دهنده پیچیدگی‌های عاطفی اوست. در نهایت، شاعر به دنبال معنای عمیق‌تری از عشق است و به این نتیجه می‌رسد که تنها با دیدن جمال حقیقی معشوق می‌تواند به آن دست یابد.