غزل شمارهٔ ۳۸۰ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
غم روی تو به عالم ندهم
عیش نستانم و این غم ندهم
گر به جان درد پیاپی دهیام
به مداوای دمادم ندهم
گر مرا در حرمت راه دهند
ره به نامحرم و محرم ندهم
بخت آن کو که به صحرای طلب
آهوی چشم تو را رم ندهم
آبی از چشم تری ریخت به خاک
که به سر چشمهٔ زمزم ندهم
داغی از دوست رسیدهست به من
که به سرمایهٔ مرهم ندهم
غمی از عشق به خاطر دارم
که به صد خاطر خرم ندهم
بدنی دوش در آغوشم بود
که به صد روح مکرم ندهم
خاتمی داد به من لعل کسی
که به انگشتری جم ندهم
تا لبم بر لب آن نوش لب است
یک دمم را به دو عالم ندهم
من فروغی نفس پاکم را
به دم عیسی مریم ندهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عمق احساسات و عشق خود سخن میگوید و میگوید که هیچ چیزی را در جهان به غم و رنج عشق معشوقش نمیدهد. او حتی اگر درد و رنج کشیده باشد، به مداوای آن نمیپردازد. شاعر اعلام میکند که هیچ راهی به نامحرم نمیدهد و برای بخت کسی که به دنبال معشوقش راهی شود، ارزشی قائل نیست. او به غم و عشق خود اشاره میکند و میگوید که این احساسات برایش از اهمیت بالایی برخوردارند. همچنین، او به لحظات دلپذیری که با معشوقش داشته اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که تمام این احساسات و تجربیات را به هیچ چیز دیگری نمیدهد. در نهایت، او از پاکی و اصالت نفس خود سخن میگوید و آن را نیز priceless میداند.