غزل شمارهٔ ۳۹۸ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
زیر تیغ امتحان رفتن به پای خویشتن
تا نگردد خون من در حشر دامن گیر او
اول از قاتل گرفتم خون بهای خویشتن
آخر از دست جفایش چاک کردم سینه را
خود به دست خویشتن دادم سزای خویشتن
تیره شد روزم ز تاثیر دعای نیم شب
بین چهها میبینم از دست دعای خویشتن
کام اگر خواهی ز کام خویش بگذر زان که ما
با رضای او گذشتیم از رضای خویشتن
گر تو با شمشیر روزی بر سرم خواهی گذشت
حاجت دیگر نخواهم از خدای خویشتن
کاش میماندی زمانی بر مراد اهل دل
تا نماند مدعی بر مدعای خویشتن
رشته عمر بلندم سر به کوتاهی نهاد
تا گسستی دستم از زلف رسای خویشتن
عاشق صادق فروغی گر برندش سر به تیغ
رشته الفت نبرد ز آشنای خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق یک عاشق است که در تلاش است وفاداری و احساسات خود را نسبت به محبوبش حفظ کرده و در برابر مشکلات و آزمایشها مقاوم بماند. شاعر به یادآوری این نکته میپردازد که برای رسیدن به عشق واقعی باید از خودگذشتگی کند و حتی بهای آن را با جان و دل بپردازد. او از درد و رنجهایی که عشق برایش به ارمغان آورده سخن میگوید، و در نهایت، به انزوا و تنهایی ناشی از فراق محبوب اشاره میکند. این شعر به خوبی عمیقترین احساسات انسانی در عشق و وفاداری را نشان میدهد.