نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۲ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن

چندین هزار احسنت می‌بایدت کشیدن

روزی اگر در آغوش سروی کشی قباپوش

سهل است در محبت پیراهنی دریدن

سر حلقهٔ سلامت در دام او فتادن

سرمایهٔ ندامت از بام او پریدن

پیمانهٔ حیاتم پر شد فغان که نتوان

پیمان ازو گرفتن، پیوند از او بریدن

آهوی چشمش آخر رامم نشد به افسون

یارب به او که آموخت این شیوه رمیدن

دانی که تفسیر از دوستی چیست

از جان خود گذشتن، در خون خود تپیدن

قاصد رسید و مردم از رشک خود که نتوان

پیغام آشنا را از دیگری شنیدن

هیچ از تو حاصلم نیست دردا که عین خار است

در پای گل نشستن، وان گه گلی نچیدن

آسایشی ز کوشش در عاشقی ندیدیم

تا کی توان فروغی دنبال دل دویدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دشواری‌های آن می‌پردازد. او از تجربیات خود در ارتباط با یک محبوب یاد می‌کند که به آسانی به دست نیامده و نیاز به احساسات و فداکاری‌های زیادی دارد. شاعر به تله‌های عشق و ندامت‌هایی که ممکن است به بار آورد، اشاره می‌کند و از بی‌کارآمدی احساساتش در برابر عشق می‌گوید. او احساس می‌کند که عشقش نتوانسته به نتیجه برسد و به چالش‌های بی‌پایان عشق و تلاش‌های بی‌ثمر در این راه اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از تلاش برای رسیدن به آرامش در عشق سخن می‌گوید که دست نیافتنی به نظر می‌رسد.