غزل شمارهٔ ۴۰۴ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن
بر نامهٔ حیات محبان قلم مزن
تیغ عتاب بر سر اهل وفا مکش
تیر هلاک بر دل صید حرم مزن
افتادگان بند تو جایی نمیروند
مرغان بال بسته به سنگ ستم مزن
زلفی که جایگاه دخل خلق عالم است
بر یکدگر میفکن و عالم به هم مزن
رنگی نماند پیش رخت هیچ باغ را
برقع بپوش و طعنه به باغ ارم مزن
گفتی که کام دیدی از آن چاک پیرهن
پیراهن دریدهٔ من بین و دم مزن
در جلوهگاه دوست نگاهی فزون مخواه
در کارگاه عشق دم از بیش و کم مزن
بی ترک سر ز راه ارادت نشان مجو
بی راهبر به کوی محبت قدم مزن
گر آسمان به کام تو گردد فروغیا
بر آسمان میکده جز جام جم مزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی از جمله عشق، وفا و عاطفه میپردازد و در آن به محبوبان و نحوه رفتار با آنها اشاره میشود. شاعر از معشوق میخواهد که بر صفحه زندگی افراد عاشق خط نگیرد و به آنها آسیب نرساند. همچنین از اهل وفا خواسته میشود که عتاب و تیرِ هلاک نکنند. شاعر به زیباییهای دنیا و دلبر نیز اشاره میکند و از زیادهخواهی و طعنه زدن پرهیز میطلبد. او تأکید میکند که در عشق باید از درخواستهای بیجا و گام برداشتن بیراهنما خودداری کرد و در نهایت، به مزموم کردن چیزی به جز عشق و شراب زندگی را تعهد میکند.