نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۹ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

با من اگر خواجه سری داشتی

هر سر مویم هنری داشتی

بر تو شدی سر اناالحق عیان

گر ز حقیقت خبری داشتی

غرق شدی ساکن بیت الحزن

چون من اگر چشم تری داشتی

قطع نظر کردمی از کاینات

جانب من گر نظری داشتی

دیدی اگر ماه مرا آفتاب

دیدهٔ حسرت نگری داشتی

کی غمی از روز جزا داشتم

شام غمش گر سحری داشتی

روی تو را ماه فلک خواندمی

گر لب هم چون شکری داشتی

قد تو را سرو چمن گفتمی

گر رخ هم چون قمری داشتی

کشت مرا حسرت آن ناتوان

کش تو به بالین گذری داشتی

در دل آن ماه چه بودی اگر

آه فروغی اثری داشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق شاعر نسبت به معشوقش اشاره دارد. شاعر می‌گوید اگر معشوق توجه بیشتری به او داشت، هنری در او می‌دید و به حقیقت وجودش پی می‌برد. او ابراز می‌کند که معشوق اگر چشمی بر او می‌گشود یا نگاهی به او می‌کرد، از دنیا قطع نظر می‌کرد و غم روز جزا را نمی‌دانست. شاعر معشوق را به آفتاب و ماه تشبیه می‌کند و حسرت می‌خورد که چرا معشوق از او غافل است. او در نهایت به این فکر می‌کند که اگر معشوق او را می‌دید، چقدر دنیا و احساساتش متفاوت می‌توانست باشد.