نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۲ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

سر راهش افتادم از ناتوانی

وزین ضعف کردم بسی کامرانی

کسی کاو به دل ناوکش خورد گفتا

که شوخی ندیدم بدین شخ کمانی

ز چشمی است چشم امیدم که هرگز

به کس ننگرد از ره سرگرانی

زبان از شکایت بر دوست بستم

ز بس یافتم لذت بی‌زبانی

نشان خواهی از وی، ز خود بی‌نشان شو

که من زو نشان جستم از بی‌نشانی

کسی داند احوال پیران عشقش

که پیرانه سر کرده باشد جوانی

به هجران مرا سهل شد دادن جان

که سخت است دوری ز یاران جانی

دریغا که از ماه رویان ندیدم

به جز بی وفایی و نامهربانی

شنیدن توان نغمهٔ ارغنون را

چو ساقی دهد بادهٔ ارغوانی

من و زخم کاری، تو و دل شکاری

من و جان سپاری، تو و جان ستانی

تو و عشوه کردن، من و دل سپردن

تو و جان گرفتن، من و جان فشانی

بکش خنجر کین به جان فروغی

به طوری که خواهی، به طرزی که دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عاشقانه و درد و رنجی است که شاعر از عشق و ناامیدی در زندگی می‌کشد. او از ناتوانی خود می‌گوید و از کسالت و کمبود احساس لذت می‌برد. اشعار به اهمیت نگاه امید و خویشتن‌داری در عشق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که با وجود درد جدایی و بی‌وفایی دیگران، همچنان به عشق پای‌بند است و ترجیح می‌دهد در سکوت بماند، چرا که در این سکوت لذت خاصی می‌یابد. همچنین، او به پیچیدگی‌های رابطه عاشقانه و بازی‌های احساسی اشاره می‌کند و در نهایت به سرنوشت تلخ خود در این عشق می‌پردازد. موضوعاتی از قبیل جان‌فشانی برای معشوق و تحمل درد جدایی در این شعر به وضوح حس می‌شود.