نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۷ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مو به مو دام فریب دل دانای منی

پای تا سر پی تسخیر سراپای منی

من همان روز که چشمان تو دیدم گفتم

که ز مژگان سیه فتنهٔ فردای منی

می خورم زهر به شیرینی شکر تا تو

بت شیرین دهن و شوخ و شکرخای منی

من و شور تو که از سلسلهٔ زلف بلند

همه جا سلسله دار دل شیدای منی

با سر زلف پراکنده بیا در مجمع

تا بدانند که سرمایهٔ سودای منی

چشم بد دور که از صف زده مژگان سیه

رهزن دانش و غارتگر کالای منی

گفتم از عشق تو رسوای جهانم تا چند

گفت رسوای منی تا به تماشای منی

سر جنگ است تو را با همه عشاق مگر

دست پروردهٔ دارای صف آرای منی

زاده عبدالله فرزانه فروغی که به بحر

گوید اندوختهٔ طبع گوهر زای منی

نیک‌بختی که بدو خسرو خاور گوید

که منم چاکر دیرین و تو مولای منی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و احساس عشق و شیدایی‌اش را به تصویر می‌کشد. او می‌گوید که معشوق تمامی وجود او را تسخیر کرده و باعث شده که در عشقش رسوا شود. شاعر از شیرینی و زهر عشق سخن می‌گوید و معتقد است که زیبایی معشوقش او را مجذوب کرده است. همچنین، او از بی‌تابی خود در عشق و همزمان از دشمنی با دیگر عاشقان سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به مقام و ارزش معشوق اشاره می‌کند و خود را چاکر و خدمتگزار او می‌داند. کل شعر بیان‌کننده‌ی شوق و تدبیر عشق و نفوذ عمیق معشوق در زندگی شاعر است.