غزل شمارهٔ ۶۶ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
پیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است
تشنه لب دوست را بر لب کوثر مخوان
مطلب این تشنه کام آن لب جان پرور است
عارف خونین جگر تشنه لب لعل دوست
واعظ کوتهنظر در طلب کوثر است
خیز و بجو جام جم سوی چمن خوش بچم
کز نم ابر کرم دامن صحرا تر است
تا به خوشی میوزد باد خوش نوبهار
جام می خوشگوار گر تو دهی خوشتر است
حرف خراباتیان از کرم کردگار
ذکر مناجاتیان از غضب داور است
سلسلهٔ شاهدان سلسلهٔ رحمت است
مسالهٔ زاهدان مسالهٔ دیگر است
حلقهٔ ارباب حال حلقهٔ عیش و نشاط
مجلس اصحاب قال مجلس شور و شر است
حالت لب تشنه را خضر خبردار نیست
لذت لب تشنگی خاصهٔ اسکندر است
هم دل خسرو شکافت هم جگر کوهکن
کز همه زورآوران عشق تواناتر است
هر کسی آورده روی بر طرف قبلهای
قبلهٔ اهل نظر شاه ملک منظر است
داور نیکو نهاد ناصردین شاه راد
آن که گه عدل و دادبر همه شاهان سر است
طبع سخاپیشهاش فتنهٔ دریا و کان
دست کرم گسترش آفت سیم و زر است
سایهٔ الطاف شاه تا به فروغی فتاد
نظم فروغ افکنش زیور هر دفتر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوع عشق و نیاز به زیبایی و حقیقت میپردازد. شاعر با اشاره به ساقی و ساغر، به دنبال لذتهای روحی و معنوی است. او مهمترین نیاز انسان، یعنی دوستی و عشق را توصیف میکند و تشنهگی دلها را به لبان دوست نسبت میدهد. همچنین، تفاوت بین نگاه عارفان و زاهدان را مطرح میکند و نشان میدهد که عشق و حال خوش از دیگر مسائل مهمتر هستند. از اشارات مختلفی به داستانهای عرفانی و تاریخی استفاده میکند تا اهمیت عشق و حال خوشی را به تصویر بکشد و به زیباییهای زندگی اشاره کند. در نهایت، شاعر به نور و اثرات مثبت حکومتی نیکو اشاره میکند و بر اهمیت فضائل انسانی تأکید دارد.