نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست

کز یمن مقدمش سر مه زیر پای ماست

ای عشق پا به تارک جمشید سوده‌ایم

تا سایهٔ‌تو بر سر خورشیدسای ماست

ما از ازل رضا به قضای خدا شدیم

زان تا ابد رضای قضا در رضای ماست

عهدی نبسته‌ایم که در هم توان شکست

سختی که هیچ سست نگردد وفای ماست

منت خدای را که غم روی آن پری

بیگانه از شماست ولی آشنای ماست

جان می‌دهیم و ناز طبیبان نمی‌کشیم

زیرا که درد او به حقیقت دوای ماست

تا ریخت خون ما لب یاقوت رنگ دوست

کون و مکان کنایتی از خون بهای ماست

بالاتریم ما ز سکندر به حکم آنک

آیینه، عکسی از دل گیتی نمای ماست

یک شب قدم ز چاه طبیعت برون گذار

تا بنگری صفای فلک از صفای ماست

گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را

گفتا نتیجهٔ نفس جان‌فزای ماست

گفتم هنوز بی تو فروغی نمرده‌است

گفتا بقای زنده‌دلان از بقای ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته و بیان می‌کند که عشق و حضور معشوق، دنیای شاعر را پر از نور و زندگی کرده است. شاعر از مقام و عظمت عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که خوشبختی و رضایت زندگی در قبول قضا و قدر الهی نهفته است. همچنین اشاره می‌کند که هیچ پیمانی با عشق وجود ندارد که بتوان آن را شکست، زیرا وفا و تعهد در عشق پایدار است. شاعر به راز شفا و زندگی در عشق اشاره کرده و بیان می‌کند که از عشق و ارتباط با معشوق برکت و حیات می‌گیرد. در نهایت، به این نکته می‌رسد که وجود معشوق، دلیلی بر حیات و نورانیت زندگی است، حتی در غیاب او.