نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شربتی در دو لعل جانان است

که خیالش مفرح جان است

از پی قتل مردم دانا

تیغ در دست طفل نادان است

می‌توان یافتن ز زخم دلم

کاین جراحت نه کار پیکان است

قتل‌گاهی است کوی او کان جا

زخم بیداد و تیغ پنهان است

دلم از ناله شعله در خرمن

چشمم از گریه خانه ویران است

سر زلفی چگونه گردد جمع

که از آن مجمعی پریشان است

چشم امید هر مسلمانی

پی آن چشم نامسلمان است

گر تو درمان درد عشاقی

درد الحق که عین درمان است

منع زاری مکن فروغی را

که گلت را هزار دستان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف حال عاشقانه خود می‌پردازد و به شربت خوشایند عشق اشاره می‌کند که زندگی را مفرح می‌سازد. او از ناآگاهی نوجوانان و تأثیر آن بر ناامنی و درد مردم دانا سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید زخم دل او ناشی از تیر و تیغ نیست، بلکه نتیجه بی‌عدالتی و دردهای پنهان است. او از زبانه‌های عشق و امیدی که در دل دارد می‌گوید، در عین حال بر نابسامانی و ویرانی دنیای خود تأکید می‌کند. همچنین، شاعر به رابطه عاشق و معشوق و دردهای عاشقانه اشاره می‌کند و درخواست می‌کند تا در این حال، از او زاری نخواهند؛ زیرا عشق او سرشار از احساسات و دستانی حاکی از عشق است.