نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کار من تا به زلف یار من است

صد هزاران گره به کار من است

هر کجا روز تیره‌ای بینی

دست پرورد روزگار من است

شادمانی به شدمن ارزانی

تا غم دوست دوستدار من است

ناصح تیره‌دل چنان داند

که محبت به اختیار من است

آن که در هیچ جا قرارش نیست

دل بی‌صبر و بی‌قرار من است

پی طفلان نوش لب گیرد

طفل اشکی که در کنار من است

صبح محشر که گفت واعظ شهر

از پس شام انتظار من است

آن قیامت که عاشقان خواهند

قامت سرو گلعذار من است

مجلس‌آرای عالم معنی

صورت نازنین نگار من است

من فروغی پیمبر سخنم

معجزم نظم آب‌دار من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ارتباط عمیق و احساسی خود با یار سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که تمامی کارها و دغدغه‌هایش به زلف یار وابسته است و قربانی عشق است. شاعر در روزهای تاریک، امید و دلگرمی را از یاد یار می‌گیرد و شادمانی را در وجود او می‌یابد. او به ناامیدی معاشرت‌های دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش همیشه بی‌قرار است، چون به عشق یار وابسته است. در نهایت، او از قدرت کلامش در بیان عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند.