نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۹ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم فارغ ز قید کفر و دین است

که مقصودم برون از آن و این است

جدا تا مانده‌ام از آستانش

تو گویی گریه‌ام در آستین است

دو عالم را به یک نظاره دادیم

که سودای نظربازان چنین است

بلای جان من بالا بلندی است

که بر بالاش جای آفرین است

غزالی در کمند آورده بختم

که چین زلف او آشوب چین است

نگاری جسته‌ام زیبا و زیرک

زهی صورت که با معنی قرین است

به لعل او فروشم خاتمی را

که اسم اعظمش نقش نگین است

تماشا کن رخش را تا بدانی

که خورشید از چه خاکسترنشین است

کسی کان لعل و عارض دید گفتا

زهی کوثر که در خلدبرین است

کمان ابرو بتی دارم فروغی

که از هر سو بتان را در کمین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و فرازمینی شاعر اشاره دارد. شاعر از فراتر رفتن از قیودات دین و کفر سخن می‌گوید و می‌خواهد به حقیقتی دست یابد که فراتر از این دو مقوله است. او از عشق و زیبایی معشوقش صحبت می‌کند و توصیفاتی عاشقانه از او دارد. شاعر ابراز می‌کند که جمال و نگاه معشوقش چنان جذاب است که همگان را مجذوب خود می‌کند. او همچنین به قدرت و شگفتی معشوق اشاره کرده و با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا، اشتیاق و عشق خود را به تصویر می‌کشد. غزل در نهایت به یک نوع راز و نیایش در برابر زیبایی و جذابیت‌های فلکی و انسانی اشاره دارد.