نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است

عندلیبان کهن را داستان تازه است

تا کدامین خسته را کشتی ز تیغ بی‌دریغ

زان که بر دامانت از خونش نشان تازه است

برقی از هر گوشه آهنگ گلستان کرد باز

گوییا بر شاخ طرح آشیان تازه است

چون جرس در سینه می‌نالد دل زارم مگر

نوسفر ماهی میان کاروان تازه است

خلقی از مژگان و ابرو کشته در میدان عشق

ترک سر مست مرا تیر و کمان تازه‌است

کاش آن سرو روان بهر تماشا آمدی

تا به جوی دیده‌ام آب روان تازه است

ز امتحان صد ره فزون‌تر گشت و بازم زنده کرد

وه که با من هر زمانش امتحان تازه است

ایمنم از خون خود در عشق آن زیبا جوان

کز خط سبزش مرا خط امان تازه است

عشق نیرنگی به کار آورده کز هرگوشه‌ای

منحنی پیری گرفتار جوان تازه است

من فروغی گشتم از ذوق لب او نکته سنج

شکری را طوطی شیرین زبان تازه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از مضمون عشق و زیبایی پر از زندگی و نو شدن سخن می‌گوید. شاعر از گل و بلبل به عنوان نمادهایی برای عشق و احساسات تازه استفاده می‌کند. او به حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی‌های تازه زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق دائماً در حال زنده شدن و امتحان کردن است. همچنین، شاعر از عشق به عنوان تجربیاتی که هر بار تازه و متفاوت است یاد می‌کند و به زیبایی‌های فیزیکی و روحی معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق همواره جوان و نو است، حتی اگر خود او در پیری گرفتار شود.