نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست

شکر فروش مصر خریدار قند توست

دوزخ کنایتی ز دل سوزناک من

جنت حکایتی ز رخ دل پسند توست

بگسیختم دل از خم گیسوی حور عین

تا حلق من به حلقهٔ مشکین کمند توست

طوبی سر از خجالت خویش افکند به زیر

هر جا حدیث جلوهٔ سرو بلند توست

رخ بر فروز و از نظر بد حذر مکن

زیرا که جان بر سر آتش سپند توست

از بس که در قلمرو خوبی مسلمی

چشم زمانه در پی دفع گزند توست

هر سر سزای عرصهٔ میدان عشق نیست

الا سری که بر سم رعنا سمند توست

گفتی ز شهر بند خیالم به در مرو

بیرون کسی نرفت که در شهر بند توست

داند چگونه جان فروغی به لب رسید

هر کس که در طریق طلب دردمند توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و شاعر با استفاده از استعاره‌های مختلف، به توصیف معشوقه‌اش می‌پردازد. طوطی در اینجا نمادی از عشق و زیبایی است که به خاطر لب‌های شیرین معشوقه به خورشید می‌ماند. شاعر به یک دنیای دوگانه اشاره می‌کند: دوزخ و جنت، که دوزخ به دل سوخته او و جنت به زیبایی معشوقه‌اش برمی‌گردد. دلش را از جذبه‌های دنیا جدا کرده است و فقط به زیبایی معشوق می‌نگرد. او همچنین از مشکلات و چالش‌های عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق حقیقی نیازمند فداکاری و تلاش است. در نهایت، شاعر از درد و رنجی سخن می‌گوید که در مسیر عشق تجربه کرده است.