نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مطربی زمزمه سر کرد سحر در گل‌زار

رفتم از این غزل شاه به یک بار از کار

«مجلس ما چو بهشت است در این فصل بهار

خیز ای ساقی مستان قدح باده بیار

باده هم چو گل احمر یا لالهٔ سرخ

باده هم چو دل عاشق یا روی نگار

بادهٔ کهنه گر از عمرش پرسم گویند

که ز پنجاه فزون است و صد آید به شمار

باده‌ای گر شود از غرب تهی شیشهٔ آن

می نیابی تو به شرق اندر مردی هشیار

بادهٔ صاف چو دل‌های حکیمان اله

تلخ چون زاهد سجاده فکن در بازار

تا به کی گردم بر خاک درت خوار و ذلیل

تا به کی باشم در دست غمت زار و نزار

بی تو گیرد همه شب لشکر آهم به میان

بی تو ریزد همه دم گوهر اشکم به کنار

عاشقان را به سر کوی تو نه راه و نه رسم

پاک بازان را بهر تو نه خواب و نه قرار »

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حال و هوای عشق و شوق به معشوق است. شاعر در فضایی بهشتی و در فصل بهار به سر می‌برد و از ساقی می‌خواهد که جامی پر از باده بیاورد. باده به عنوان نماد عشق و شور زندگی توصیف شده و با گل و دل عاشق مقایسه می‌شود. شاعر از گذشت زمان و سال‌هایی که بر عمر باده افزوده می‌شود، صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر باده‌ای خوب نباشد، همواره نمی‌توان به آن دست یافت. او از زندگی خوار و ذلیل خود بدون معشوق گله می‌کند و به درد و رنجی که از دوری معشوق می‌کشد اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که عاشقان در جستجوی معشوق به هیچ راه و رسم خاصی متعهد نیستند، و عشق حقیقتی است که آرامش و خواب را از آن‌ها گرفته است.