نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بشنو ای تازه غزال این غزل تازهٔ شاه

تا شود خوش‌دلی هر دو جهان حاصل تو

در ازل چون بسرشتند ملایک گل تو

حیف و صد حیف که کردند چو آهن دل تو

همه جایی و ندانیم کجایی ای دوست

هیچ کس پا ننهاده‌ست به سر منزل تو

دل عشاق به امید وصال تو خوش است

ره ندارند به جایی به جز از محفل تو

هر کجا رو کنی ای دوست همه مشتاقان

هم چو مجنون بدوند از عقب محمل تو

دوش پیش دهنت مشکل خود را گفتم

گفت کز تنگی حل می نشود مشکل تو

عقل در چارهٔ سودای تو بی چاره بماند

وقت آن است که دیوانه شود عاقل تو»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره عشق و جذبه‌ای است که معشوق در دل عاشقان ایجاد می‌کند. شاعر به دوستش می‌گوید که او مانند غزالی تازه و زیباست و همه موجودات به عشق او شوق و امید دارند. همچنین اشاره می‌کند که دل عاشقان به وصال او خوش است و هیچ‌کس نمی‌تواند به او نزدیک شود. مشکلات و تنگناهای عاشقانه بیان شده و در نهایت می‌گوید که وقت آن رسیده که عقل نیز در برابر محبت او دیوانه شود. غزل به زیبایی و عشق بی‌پایان اشاره دارد و نشان‌دهنده‌ی حیرت و شوق عاشقان است.