شمارهٔ ۱۸ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / تضمینها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پنج بیت از شه والاست در این تازه غزل
که بود هوش ربایندهٔ هر دانایی
ای که چون حسن تو نبود به جهان کالایی
چو قد سرو روانت نبود بالایی
تنم آن روح ندارد که تو تیرش بزنی
خونم آن قدر ندارد که تو دست الایی
باغ فردوس نخواهند مقیمان درت
نیست خوشتر ز سر کوی تو دیگر جایی
چهرهٔ هم چو مهت را همه شب زیر نقاب
هر چه پنهان کنی ای دوست به ما پیدایی
تا تو منظور منی دیده فرو دوختهام
که نیفتد نظرم بر رخ هر زیبایی
گرچه روی تو ندیدیم ولی خوشنودیم
که ندیدهست تو را دیدهٔ هر بینایی
لب شیرین تو گویا به حدیث آمد باز
که برآورده بسی شور ز هر شیدایی
دست در زلف رسای تو کسی خواهد زد
که سرش را ننهد بر سر هر سودایی
گر قدم بر سر شعرا نهی ای مه شاید
زان که خوانندهٔ اشعار شه والایی
نکته پرداز سخن سنج ملک ناصر دین
که به تحقیق ندارد سخنش همتایی
خسروا طبع فروغی به همین خرسند است
که سخن سنج و سخندان و سخن آرایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل از شاعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای محبوبش پرداخته و احساسات عاشقانهاش را به تصویر میکشد. او با ذکر خصوصیات محبوبش، از جمله حسن و قد او، به عشق و آرزوی وصال اشاره میکند. شاعر بیان میکند که هیچ چیز به زیبایی محبوبش نیست و به همین دلیل، او دنیا را نمیخواهد. همچنین، صحبت از چهره محبوبش، که همواره پنهان است، و عشق او را به دیگر زیباییها بالکل چشمپوشی میکند. در پایان، شاعر به شاعری و سخنوری که در بین دیگران بینظیر است، افتخار میکند و به خوشحالی خود از سرودن اشعار اشاره میکند.