نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

این غزل فرمودهٔ شاه است بشنو

تا به مهر آید دل پرخشم و کینت

«تابم از دل برد زلف عنبرینت

صبرم از کف برد لعل شکرینت

تنگ شکر از چه ریزد از دهانت

نقرهٔ خام از چه خیزد از سرینت

عارف شهر ار ببیند روی ماهت

بعد از اینش سجده باید بر جبینت

گر قرین در آسمان جویند مه را

می‌توان هم بر زمین جستن قرینت

شکر می‌گوید خدای آسمان را

هر که می‌بیند خرامان بر زمینت

تا بسوزانند صورت‌های خود را

کاش می‌دیدند نقاشان چینت

گر بریزد خون من بر آستانت

بر نخواهم داشت دست از آستینت

هر دو عالم را به یک نظاره کشتی

آفرین بر نرگس سحر آفرینت»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر دل و جانش سخن می‌گوید و در وصف زلف و لب او از تمثیل‌های زیبا استفاده می‌کند. او به شدت تحت تأثیر چهره معشوق است و در مقابل زیبایی او عاجز است. شاعر می‌گوید که عشق به این زیبایی تمام تلخی‌ها و دردهای دنیا را تمعان می‌کند و حتی اگر خونش بر آستان معشوق بریزد، باز هم از عشق او دست نخواهد کشید. در نهایت، شاعر با ستایش از زیبایی معشوق به او ادای احترام می‌کند.