نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگشای گوش هوش و بیا در سرای ما

بشنو کلام خسرو کشورگشای ما

«ساقی بیار بادهٔ سرخی برای ما

تا بگذرد ز چرخ برین جای پای ما

در ساکنان هفت فلک خواب و خور نماند

از نالهٔ شبانه و از های های ما

معشوق جام می به کفم داد و گفت نوش

وز خاطر غمین ببر این دم جفای ما

رحم آمدش به حال من و این سخن بگفت

خوش باش بعد از این که ببینی وفای ما

از آتش جهندهٔ عشقت جهان بسوخت

یک شعله هم گرفت به طرف قبای ما

در زندگی گذر نکنی سوی ما ولیک

رحمی به دل بیاور بعد از فنای ما

وقتی به ما گذر کنی ای سرو سیم تن

ما خاک گشته‌ایم و نیاید صدای ما

برخواستیم از سر کویت ز دست چرخ

یا رب که دیگری ننشیند به جای ما»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت شنوایی و گوشسپاری به سخنان خسرو کشورگشا است. شاعر از ساقی می‌خواهد که شرابی سرخ بیاورد تا این لحظه‌ها سپری شود. او به ناله‌های شبانه اشاره می‌کند که بر ساکنان آسمان‌ها تاثیر دارد. در ادامه، معشوقه‌ای به شاعر جامی می‌دهد و از او می‌خواهد که غم‌هایش را فراموش کند و از وفای او خوشحال باشد. عشق او شعله‌ای در دل شاعر برافروخته و او را به سوختن کشانده است. در نهایت، شاعر از گذران زندگی و فراموشی پس از مرگ می‌گوید و امیدوار است که دیگران جای او را نپذیرند.