نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد

شود سرکش ز پا افتادگان را دست کم گیرد

قدم تا چند از بار غم آن سرو خم باشد

دلم تا کی ز دست بی کسی دامان غم گیرد

ندیدم گرم خونی جز حنا کز روی یک رنگی

دم خونریزم آرد رحم دست آن صنم گیرد

ملایک در فلک گریند مردم در زمین بر من

چو عالم را فغانم با صدای زیر و بم دارد

بگردون سیل اشکم می رسد هاله مبند ای مه

که کس در رهگذار سیل خونی خانه کم گیرد

طبیبا داغ تدبیر من آن به کم نهی بر دل

نپنداری که عاشق را دل از ذوق الم گیرد

فضولی را میسر نیست ذوق دولت وصلت

همان به الفتی در کنج تنهایی به غم گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج خود می‌گوید و احساس می‌کند که ماه و زمان بر او ظلم می‌کند. او به تنهایی و غم خود اشاره می‌کند و از این که دیگران بر درد او نمی‌دانند، نالان است. شاعر به روابط عاشقانه و تبعات آن در زندگی‌اش می‌پردازد و از اشک‌ها و غم‌هایش صحبت می‌کند. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق و وصال برای او دست نیافتنی است و در تنهایی خود به غم می‌پردازد. در کل، شعر به بیان عواطف عمیق و اندوه عاشقانه پرداخته و نشان دهنده غم و تنهایی شاعر است.