نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید

که شاید دامن پیکان گرفته جان برون آید

نخواهم ماند زنده چون نجاتم دادی از هجران

بمیرد هر شرر کز آتش سوزان برون آید

غباری کان مقیم درگهت تا شد نمی‌خواهد

که گردد آدم وزان روضه رضوان برون آید

بهر چشمی که آید همچو دود از اشک تر سازد

سیه‌بختی که او از آتش هجران برون آید

به یاد غنچه خندان او مردم عجب نبود

که از خار مزاحم غنچه خندان برون آید

نخواهد برد وقت مرگ اجل از سینه‌ام جز غم

به خانه هرچه باشد چون بکاوند آن برون آید

فضولی هست در دل تیر او بسیار می‌ترسم

که با سیلاب خون از دیده چون مژگان برون آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق اندوه و جدایی را بیان می‌کند. شاعر در آن به تصویر کشیدن حالت فردی می‌پردازد که از نظر جسمانی دچار درد و رنج است و امید دارد که با خروج پیکان از جانش، رهایی یابد. او نمی‌خواهد زنده بماند زیرا از هجران رنج می‌برد و مرگ را به عنوان نجاتی می‌بیند. در ادامه، شاعر به غم و اندوهی که در دل دارد اشاره می‌کند و می‌گوید زمان مرگ تنها درد و غم را به همراه خواهد داشت. همچنین به یاد غنچه‌ای می‌افتد که از خارها رنج می‌برد و در نهایت از فضولی و عذاب درد در دلش می‌گوید، ترس او از اینکه درد و خونریزی ناشی از عشق و جدایی از چشمش بریزد، مشهود است.