شمارهٔ ۲۴۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
که توان گفت و توان دید و توان کرد خیال
الم و درد و غم و محنت عشقت دارم
همه وقت و همه روز و همه ماه و همه سال
دور بر عکس مرادست ازان می طلبم
ز وصال تو فراق و ز فراق تو وصال
ز تو هرگز بسؤالی نشنیدیم جواب
چه جوابست ترا گر شود این از تو سؤال
تلخی زهر غمت کرد ملولم ز حیات
چه شود شربت اهل تو کند دفع ملال
شدم از وصل تو محروم چه دین دارد عشق
که بمن کرد حرام آنچه بغیرست حلال
نیست ممکن که بران زلف ببندم خود را
گرچه از ضعف فضولی شده ام موی مثال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از جدایی معشوق سخن میگوید. او احساسات خود را به شکلی عمیق توصیف میکند و بیان میکند که در هر لحظه از زندگیاش با غم عشق درگیر است. شاعر به نوعی نازایی در عشق اشاره میکند و میگوید که رابطهاش با معشوقش پاسخگو نیست. او دوری و جدایی را به جای وصال میطلبد و از تلخی جدایی به ستوه آمده است. در نهایت، اشارهای به حسرت و محرومیت از وصل دارد و میگوید که عشق برای او جهنمی است که حرام کردهاند.