شمارهٔ ۲۸۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز آهم سوخت بیمهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم
بخواهد سوخت گردون گر برآرم آهی امشب هم
تنم میسوخت شبها آتشی دوش از دلم سر زد
که در آب عرق خود را فکند از تاب او تب هم
نمیگرداند دل را غرقهٔ گرداب زنخدانش
اگر موجی نمیآمد به او از پیش غبغب هم
لب از ذکر دهان دوست بستم احتیاطم بین
کزین راز نهان واقف نمیخواهم شود لب هم
به یارب یاربم دل داشت تسکین چون کنم یارب
دمی کز ضعف تن نبود مرا یارای یارب هم
چه سان گیرم عنان شهسواری را که از تندی
نمیخواهد که گرد من رسد بر نعل مرکب هم
فضولی از می و محبوب یک دم نیستی غافل
بحمدالله که لطفِ طبع داری، حُسنِ مشرب هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از عواطف شدیدی رنج میبرد. آتش عشق و دلتنگی او را میسوزاند و هر شب با یاد محبوبش در عذاب است. او از غم دل و یاد محبوب ناخودآگاه آه میکشد و در تلاش است تا راز دل را نگه دارد. همچنین، احساس ضعف و ناتوانی خودش را در برابر این عشق بیان میکند و از دسترسی به محبوبش ناتوان است. در نهایت، شاعر به لطف و محبت محبوب اشاره میکند و از زیباییهای آن لذت میبرد.