نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانم

ز رنگ کار او با من چه خواهد کرد می‌دانم

چه حاجت شرح بیداد زلیخا پرسم از یوسف

چو او در عاشقی مردست یا نامرد می‌دانم

زده بر آتش دل سیل خوناب جگر آبی

من احوال درونم را ز آه سرد می‌دانم

زمانی از غم مشکین‌غزالان نیستم خالی

طریق سیر مجنون بیابان‌گرد می‌دانم

نمی‌خواهم به سیل اشک شویم چهرهٔ خود را

ز جولان که دارد چهره‌ام این گرد می‌دانم

چو دل بر تیر مژگان و کمان ابرویش بستم

چه خواهد آمدن بر جانِ غم‌پرورد می‌دانم

فضولی راز خود در عاشقی از من نهان کردی

ندانستی ز اشک آل و روی زرد می‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و جدایی است، صحبت می‌کند. او به چهره زیبای معشوق خود اشاره می‌کند که سبب آتش در دل او شده و از آنچه از این عشق در انتظارش خواهد بود، آگاه است. شاعر تأکید می‌کند که از بیداد و ظلمی که در عشق تجربه کرده، آگاه است و نمی‌خواهد که اشک‌ها بر چهره‌اش بنشیند. او همچنین به حال درونی خود و غم عمیقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که رضایت به این درد دارد و آگاه است که این عشق او را به گمراهی می‌کشاند. در نهایت، شاعر به رازهای عشق و موجودیت خود در این رابطه اشاره دارد و می‌گوید که معشوقش هیچگاه نمی‌توانسته به درستی درک کند که او چه احساسی دارد.