نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام

معتبر بودم ز چشم اعتبار افتاده‌ام

مانده‌ام بر حال خود حیران جدا از کوی یار

مبتلای غربتم دور از دیار افتاده‌ام

گل‌رخان یک ره نمی‌بینند سوی من به لطف

گرچه می‌دانند خوار و خاکسار افتاده‌ام

مردمی هرگز نمی‌بینم چه حال است این مگر

از میان مردمان من بر کنار افتاده‌ام

رشته جان مرا افکند دوران پیچ و تاب

تا به سودای سر زلف نگار افتاده‌ام

روزگارم می‌کشد با صد مصیبت چون کنم

صید مجروحم به دام روزگار افتاده‌ام

بلبل عرشم فضولی منزلم گلزار قدس

من درین محنت‌سرا بی‌اختیار افتاده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق تنهایی و دوری از محبوب است. شاعر از بی‌اعتباری خود در چشم یار شکایت دارد و از وضعیت حیرت‌انگیز و غربت خود می‌گوید. او احساس می‌کند که در برابر مردم نادیده گرفته شده و به نوعی در دام روزگار گرفتار شده است. همچنین، با وجود اینکه زیبایی یار را در نظر دارد، او در محنت و مشکلات خود دست و پا می‌زند و از این شرایط بی‌اختیار رنج می‌برد. این احساسات نشان‌دهنده عواطف عمیق انسانی و درد ناشی از عشق و جدایی است.