شمارهٔ ۱۷ فضولی
فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته
این همه داغ که حصر و حد و پایانش نیست
گفت بر سینه ترا گر ز منست این همه داغ
این همه داغ که بر سینه من هست ز کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از چرخ زمان شکایت میکند که بر دل او داغهای زیادی گذاشته است و به او میگوید که این داغها هیچ حصر و پایان ندارند. چرخ زمان پاسخ میدهد که اگر این دردها از خود اوست، پس منبع این داغها چه کسی است. این گفتوگو به نوعی اشاره به چرخهی زندگی و رنجهای انسانی دارد.