شمارهٔ ۳۱ فضولی
فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوش طفلی پری رخی دیدم
گفتم ای شوخ شکرین گفتار
تو چرا از کمال استغنا
فارغی از مشقت همه حار
پدر و مادرند در تک و دو
تا ترا پرورند لیل و نهار
گفت ما کاملان دورانیم
ناقصانند این گروه کبار
زانکه طفلیم ما و بر طفلان
نیست واجب رعایت اطوار
که شویم از خلاف آن عادت
قابل رد ایزد جبار
لیک این بالغان تا بالغ
که دم از عقل می زنند و وقار
نیستند آنچنان که می باید
ناقصانند و ناتمام عیار
ناقصان گر کنند در عالم
خدمت کاملان نباشد عار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده با دیدن یک کودک زیبا و شیرین گفتار به او میگوید که چرا از مشکلات بیخبر است و در آرامش به سر میبرد. کودک پاسخ میدهد که ما کاملان دوران هستیم و تنها بزرگترها هستند که ناقص و ناکامند. او به این نکته اشاره میکند که چون هنوز کودک است، نیازی به رعایت اصول و قواعد بزرگترها ندارد. همچنین، او انتقاد میکند از بزرگترهایی که خود را عاقل و باوقار میدانند، در حالی که در واقع ناقص و ناتمام هستند. در نهایت بیان میشود که اگر بزرگترها کاری انجام دهند که شایسته کاملان نیست، این نقص آنان را برایشان ناهنجار نمیسازد.