بخش ۶ - نشأه جام سوم فضولی
فضولی بغدادی / ساقی نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بیا ساقی آن جوهر صاف و پاک
که جمشید برد آرزویش بخاک
بمن ده که جمشیدیم آرزوست
نه با ملک جمشیدیم من به اوست
بیا ساقی آن ساغر سینه سوز
که می سوزد از شوق آن جم هنوز
بمن ده که آتش بهستی زنم
در دین آتش پرستی زنم
بیا ساقی آن راح ریحان شمیم
که کیفیت اوست خلق کریم
بمن ده دلم را گره بر گشای
برویم در راز دیگر گشای
ازین بیش فکر دل ریش کن
بجام سیوم نشأه ام بیش کن
که نطق از سیوم نشأه گویا کنم
رموز دگر بر تو افشا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب خالصی را بیاورد، همانند آنچه که جمشید (پادشاه افسانهای) آرزو داشت. شاعر میگوید که آرزوی او جمشید بودن نیست، بلکه به دنبال تجربیات عمیقتری است. او از ساقی میخواهد که ساغری بیاورد که سوزش آن از شوق جمشید هنوز حس میشود. او همچنین تمایل دارد که با نوشیدن شراب، به حالتهای معنوی و اسرار بیشتری دست پیدا کند و از مشکلات دل رهایی پیدا کند. در انتها، شاعر میگوید که میخواهد رازهای بیشتری را با نطق و بیان خود افشا کند.