غزل شمارهٔ ۱۵ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن نه رویست که یک باغ گل و نسرینست
وان نه خالست که یک چرخ مه و پروینست
شادیی راکه غمی هست ز پی شادی نیست
شادمان حالی ازینم که دلم غمگینست
مگس آنجا که لب تست گریزد ز شکر
تلخش آید شکر از بس که لبت شیرینست
عاشقان خستهٔ مژگان دو چشم سیهند
زخم آن قوم نه از تیغ و نه از زوبینست
چون خرامی تو خلایق همه گویند بهم
آن بهشتی که خدا وعده نمودست اینست
بت من چین به جبین دارد و حیرانم ازین
که بود چین به صنم یا که صنم در چینست
حور گویند نزاید بچه باور نکنم
کیست آن مه نه اگر بچهٔ حورالعینست
ای که گویی که ترا دینی و آیینی نیست
عاشقی دین من و مهر بتان آیینست
گفتم اول چو کبوتر کنمش زود شکار
دیدم آخرکه کبوتر منم او شاهینست
ای که گفتی که چرا دین به نکویان دادی
اولین تحفهٔ عشاق به خوبان دینست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و زیبایی است که در آن اشاره به عناصر طبیعی و ویژگیهای محبوب وجود دارد. شاعر از زیباییهای محبوب خود سخن میگوید و احساساتش را نسبت به او ابراز میکند. او همچنین به تناقضات در عشق اشاره میکند، مانند اینکه شادی در کنار غم است و تلخی عشق میتواند از شیرینی آن ناشی شود. شاعر نسبت به دنیا و زیباییهای آن، به ویژه زیبایی محبوب، نگرش عمیق و عاشقانهای دارد و اشاره میکند که عشق و محبت برای او به عنوان دین و آیین محسوب میشود. در انتها، شاعر با احساس تملک و تعلق، خود را در موقعیتی میبیند که به محبوبش نزدیک است و این احساسی است که او را درگیر کرده است.