غزل شمارهٔ ۲۵ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند
روزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند
چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم
کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند
با من ستم نمیکند ار یار من رواست
چندان ستم نمودکه دیگر ستم نماند
گویی دلت چرا نشد از هجر من غمین
آن قدر تنگ شدکه درو جای غم نماند
چون ابر در فراق تو از بس گریستم
در چشم من چو چشمهٔ خورشید نم نماند
می ده که وقت آمدن و رفتن از جهان
کس محتشم نیامد وکس محتشم نماند
ای خواجه عمر جام سفالین دراز باد
کاو بهر باده هست اگر جام جم نماند
قاآنیا دل تو حرم خانهٔ خداست
منت خدای راکه بتی در حرم نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق جدایی و فقدان میپردازد. شاعر از رفتن دوستانش و تاثیر آن بر روزگار و روحش شکایت میکند و به سیاهی روزها اشاره میکند. او از فقدان شادی صبحگاهی و آغوش یار میگوید و میگوید که ستم زمانه دیگر او را آزار نمیدهد. شاعر در قالب استعاره، اشکهایش را به بارش ابر تشبیه میکند و از غم جدایی میگوید. در پایان، از گذر زمان و ناپایداری دنیا سخن میگوید و به نوشیدن شراب و لذتهای دنیایی اشاره میکند، همچنین بر این نکته تأکید میکند که معشوق درست در حرم خدا نبوده است و شکر خدا را به جا میآورد.