نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هرکس به هوای جان گرفتار

ما بی تو ز جان خویش بیزار

جا بی‌ تو کنم به خلد هیهات

دل بی‌تو نهم به عیش زنهار

جان بی‌تو به پیکرم بود تنگ

سر بی‌تو به گردنم بود بار

دلهای گشاده از غمت تنگ

جان‌های عزیز در رهت خوار

ابروی تو بر سرم کشد تیغ

مژگان تو بر دلم زند خار

ای تازه جوان که چون جوانی

رفتی و نیامدی دگربار

در سایهٔ زلف خط و خالت

مانند به شبروان عیار

در هند شنیده‌ام که طوطی

شکر شکنست و سرخ منقار

زانسان که خطت به سایهٔ زلف

پیرامن آن لب شکربار

زلفست فراز قدت آری

بر سرو بن آشیان کند مار

کویت به نگارخانه ماند

از حیرت طالبان دیدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی و دلتنگی خود برای محبوبش صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که بدون وجود محبوبش، زندگی برایش سخت و بی‌معناست. دلش به خاطر غم او تنگ و جانش در رنج است. او به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و از اثراتی که بر دل و جانش دارد، می‌گوید. همچنین، به بی‌پایانی جدایی و حسرت دیدار او اشاره کرده و به زیبایی محبوب و ویژگی‌هایش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که بدون محبوبش، همه چیز برایش سرد و دلگیر است و تنها آرزویش دیدار دوباره اوست.