غزل شمارهٔ ۴۸ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دست در حلقهٔ آن طرهٔ پرچین دارم
پنجه انداخته در پنجهٔ شاهین دارم
این همه چین که تو بر چهرهٔ من میبینی
یادگاریست کز آن طرهٔ پرچین دارم
زاهدم گفت ز دین شرم کن و باده مخور
می حرامم بود ار من خبر از دین دارم
کافر وگبر و یهودم همه رانند ز خویش
چشم بد دور نگه کن که چه تمکین دارم
جام می ده که ترا عرضه دهم راز جهان
که من اندر دل خود جام جهان بین دارم
جم کجا رفت و چه شد جام رهاکن که به نقد
من ز جم بهترم ار جام سفالین دارم
منت شمع و چراغ از چه کشم در شب تار
من که در خلوت خاطر مه و پروین دارم
خوار هرکودک و دیوانه و اوباش شدم
آخر ای قوم ببینید چه آیین دارم
در هوای قد و اندام و خط و عارض یار
عشق با سرو و گل و سنبل و نسرین دارم
جام می بر لبم آهسته سحرگه می گفت
تو مخور غصه که من هم دل خونین دارم
تکیه بر زلف و رخ دوست زدم قاآنی
شکر کز سنبل و گل بستر و بالین دارم
کاش با دادگر ملک سلیمان گویند
من هم ای خواجه حق خدمت دیرین دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق و همچنین رابطهاش با میگساری و زهد اشاره دارد. او از زیباییهای ظاهری معشوق مانند مو و چهره سخن میگوید و این زیباییها را به عنوان نشانههایی از عشق و درد درونی خود میبیند. شاعر با اشاره به زهد و نصایح زاهدان، نشان میدهد که از نظر او، عشق و ریاضتهای دینی در تضاد با یکدیگرند. او بر این باور است که در دل خود جامی از حقیقت و دنیا را دارد و نسبت به ارزشهای مادی و ظاهری دنیا بیاعتناست. در نهایت، شعر به تمایل شاعر برای درک عمیقتری از زندگی و عشق اشاره دارد، و نشان میدهد که او به رغم همه ناملایمات، همچنان به زیباییها و عشق پایبند است.