نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بس رنج در آماجگه عشق تو بردیم

مردیم و خدنگی ز کمان تو نخوردیم

با سوز دلی گرمتر از آتش بهمن

چون آب دی از سردی مهر تو فسردیم

بی‌ماه رخت همچو حکیمان رصد بند

شب تا به سحر ثابت و سیاره شمردیم

در بزم صفا صاف‌خوران صدر نشینند

ما زیرنشینان صف ‌آلودهٔ دردیم

المنهٔ لله که ز آیینهٔ هستی

زنگ دویی از صیقل توحید ستردیم

تا نفس نکُشتیم نگشتیم مسلمان

تا لطمه نخوردیم چو گو گوی نبردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رنج‌ها و دردهایی که در عشق معشوق متحمل شده صحبت می‌کند. او اشاره می‌کند که با وجود این همه سختی و حتی مرگ، هیچ آسیبی از طرف معشوق نخورده است. دل شاعر مانند آتش در اثر مهر معشوق می‌سوزد و در سردی عشق، مانند آب یخ می‌شود. بدون حضور معشوق، شب‌های طولانی را تا صبح با اندوه به سر می‌برد و در عین حال به رصد حرکت ستاره‌ها می‌پردازد. شاعر در بزم‌های شاد و خوشی که دیگران در آن حضور دارند، خود را در حال رنج و درد می‌بیند. او به توحید و پاکی وجود اشاره می‌کند و از اینکه زنگارهای دنیوی از وجودش پاک شده، خوشحال است. در نهایت، شاعر اظهار می‌کند که تا زمانی که زندگی داشته، خود را مسلمان ندانسته و در مسیر حق و حقیقت قدم برمی‌دارد.