غزل شمارهٔ ۵۷ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قاصدی کو تا فرستم سوی تو
غیرتم آید که بیند روی تو
مرده بودم زنده گشتم بامداد
کامد از باد سحرگه بوی تو
کاش میمردم نمیدیدم به چشم
این دل افتد دور از پهلوی تو
دل شده از جفت ابروی تو طاق
زان پریشان گشته چون گیسوی تو
عاقبت کردی به یک زخمم هلاک
آفرین بر قوت بازوی تو
می کشد پیوسته بر روی تو تیغ
سخت بیشرمست این ابروی تو
قبلهٔ جان منی پس کافرم
گر نمایم روی دل جز سوی تو
عهدکردم تا برون خسبم ز بند
میکشد بازم کمند موی تو
من اگر ترسم ز چشمت باک نیست
شیر نر میترسد از آهوی تو
گر بدانم در بهشتم میبرند
کافرم گر پا کشم از کوی تو
من چه حد دارم که غلمان را ز خلد
میفریبد نرگس جادوی تو
پای قاآنی رسد بر ساق عرش
گر نهد سر بر سر زانوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی شدیدش به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که احساس حسادت نسبت به دیدن چهره محبوبش را دارد و چقدر به خاطر زیباییهای او دچار تحولات عاطفی میشود. شاعر میگوید که عشقش او را زنده کرده و به شدت تحت تأثیر حالات و زیباییهای محبوبش قرار دارد. او با تعبیرات شاعرانه از زخمهای عاشقانه و بیتابی خود به خاطر دوری از محبوب سخن میگوید و بارها تأکید میکند که تنها به چهره محبوب میاندیشد. همچنین به اوج محبت و شوریدگیاش اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است در بهشت باشد، هیچ چیز نمیتواند او را از عشق به محبوبش دور کند. در مجموع، شعر حاوی احساسات عمیق عشق و تعهد به محبوب است.