نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن

یارکی هست مرا به لطافت ملکو

به حلاوت شکر و به ملاحت نمکو

دی مرا گفت به طیش غم برانگیخته جیش

از پی موکب عیش ساخت باید یزکو

خیز و آن باده بنوش‌ که روی پاک ز هوش‌

رودت جوش و خروش‌ بسماک از سمکو

پشه زو پیل شود قطره زو نیل شود

زو ابابیل شود باز سیمین پر کو

جرعهٔ می هاتوا که جم و کی ماتوا

جملگی قد فاتوا همگی قد هلکو

شیخنا بهر عوام ساخته دانه و دام

دانه‌اش‌ سبحهٔ خام دام تحت‌الحنکو

بهر دیبای طراز تا کیت جان بگداز

شادمان باش‌ و بساز با قبای قدکو

هله قاآنی هان نقد خود دار نهان

که شد از غیب عیان نقدها را محکو

شمع شیراز منم نکته‌پرداز منم

همه تن ناز منم تو چه گویی کلکو

فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن

هست تقطیع سخن دک دکادک دککو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از لطافت و زیبایی معشوق خود می‌گوید و به خویشتن می‌گوید که باید از غم رها شود و به لذت‌های زندگی روی آورد. او با دعوت به نوشیدن شراب و شاد بودن، از زیبایی‌های طبیعت و زندگی سخن می‌گوید. شاعر به تذکر می‌دهد که در زندگی باید شادمان بود و از نعمت‌ها بهره‌برداری کرد. همچنین به وجود دانی که برای عوام درست شده اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید به خوشی و زیبایی‌های زندگی پرداخت. در پایان، شاعر خود را به عنوان «شمع شیراز» معرفی می‌کند و به قدرت سخن‌وری و هنر خود اشاره دارد.