غزل شمارهٔ ۶۶ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
گرم ز لطف بخوانی ورم به قهر برانی
تو قهرمانی و قادر بکن هر آنچه توانی
گرم به دیده زنی تیر اگر به سینه ننالم
که گرچه آفت جسمی و لیک راحت جانی
نیم سپند که لختی برآتشت ننشینم
هزار سال فزون گر بر آتشم بنشانی
من از جمال تو مستغنیم ز هرکه به عالم
به حکم آنکه تو تنها نکوتر از دو جهانی
نظر به غیر تو بر هیچ آفریده نکردم
گناه من نبود گر ندانمت به چه مانی
در انگبین نه چنان پا فروشدست مگس را
کز آستان برود گر صد آستین بفشانی
اگر چه عمر عزیزست و جان نکوست ولیکن
تو هم عزیزتر از این و هم نکوتر از آنی
به حال خستهٔ قاآنی از وفا نظری کن
بدار حرمت پیران به شکر آنکه جوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارزشمندی معشوق است. شاعر بیان میکند که اگر معشوق با محبت رفتار کند یا با خشم، او هر دو حالت را میپذیرد چون معشوق قدرت و زیبایی خاصی دارد. او میگوید که حتی در برابر درد و رنج، نشانهای از ناراحتی نخواهد داشت، زیرا زیبایی و وجود معشوق برایش اهمیت بیشتری دارد. همچنین اشاره میکند که هیچ کس را به اندازه معشوق نمیپسندد و در عشقش به معشوق از همه چیز چشمپوشی کرده است. در پایان از معشوق میخواهد به حال خستهاش نگاهی بیفکند و بواسطه احترام به بزرگترها، جوانی را شکر کند.