غزل شمارهٔ ۷۰ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دلبران اخترند و تو ماهی
نیکوان لشکرند و تو شاهی
چندگویی دلت چگونه بود
تو درون دلی خود آگاهی
بس درازستی ای شب یلدا
لیک با زلف دوست کوتاهی
اول از دشمنان برآورگرد
آخر از دوستان چه میخواهی
ماه نو خوانمت از آنکه به حسن
میفزایی همی نمی کاهی
یوسف ار با تو لاف حسن زند
گو تو هرچند صاحب جاهی
لیک من چاه بر زنخ دارم
کف به زیر زنخ تو در چاهی
لاف طاقت مزن دلاکه ترا
شیر پنداشتیم و روباهی
گفتی از طاقتم چوکوه گرن
چون بدیدم سبکتر ازکاهی
پنجه با باد کمترک میزن
ای که از ضعف کمتر ازکاهی
چونی از هجر دوست قاآنی
تن پر از زخم و دل پر از آهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و مقام والای معشوق میپردازد. شاعر به مقایسه معشوق با دلبران و اختران میپردازد و او را همچون ماهی در میان نیکان میداند. شاعر در ادامه به احساسات دل و رنجهای ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و به نوعی ابراز ضعف و دلتنگی میکند. همچنین، او از دشواریهای هجران و زخمهایی که بر دل دارد، سخن میگوید. شعر به زیبایی و همچنین به تلخی دوری پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد.