نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من

که من از خویش روم چون‌ تو ز در بازآیی

کاش از مادر آن ترک بپرسند که تو

گر نیی از پریان از چه پری می‌زایی

شاه بایدکه خراج شکر از وی گیرد

که دکان بسته ز شرم لب او حلوایی

تو بهل غالیه بر موی تو خود را ساید

تو به مو غالیه اینقدر چرا می‌سایی

چه خلافست ندانم که میان من و تست

کانچه بر مهر فزایم تو به جور افزایی

بعد ازین در صفت حسن تو خاموش شوم

زانکه در وصف تو گشتم خجل از‌گویایی

درفشانی تو قاآنیم از دست ببرد

آدمی در نفشاند تو مگر دریایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و فقدان عشق می‌گوید. او ابراز می‌کند که دلش برای حضور محبوبش تنگ شده و نمی‌داند چگونه با این تنهایی کنار بیاید. شاعر به محبوبش می‌گوید که حتی اگر برگردد، تنهایی او همچنان ادامه دارد، زیرا خود را بدون او گم می‌کند. او به زیبایی محبوب و تاثیری که بر او دارد اشاره می‌کند و از حسرت برای زیبایی‌های او سخن می‌گوید. شاعر در نهایت از توصیف عشق و زیبایی محبوب خجالت می‌کشد و ترجیح می‌دهد سکوت کند، زیرا نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند.