شمارهٔ ۳۱ - قطعه ای است هنگام تبعید در خراسان قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای وای به من که یک غلط گفتم
از گفته خویشتن پشیمانم
جز جاده کوی تو نمی دانم
با این همه وسع ملک سبحانم
در ملک رضا نشستنم خوش تر
از گوشه خانه های ویرانم
خاک ره شاه هشتمین بودن
به از شاهی روم و ایرانم
ای دست اجل بگیر بازویم
وی خلعت آخرت بپوشانم
ای سنگ لحد به فرق من بنشین
وی خاک به خویش ساز پنهانم
ای شام فراق دورتر رانم
وی صبح وصال بیش تر خوانم
گوئی که مداد خون دل باشد
کامروز برون شده ز چشمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانهای است. شاعر از پشیمانیاش به خاطر یک گفته اشتباه سخن میگوید و تنها راه زندگیاش را عشق به معشوقش میداند. او prefer میکند در ملک و سرای معشوق زندگی کند تا در جایی که خالی و ویران است. در این شعر، عشق به معشوق و آرزوی وصال برای شاعر از همه چیز مهمتر است و او به مرگ و سرنوشت خود نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر ناتوانی خود را در کنترل احساساتش نشان میدهد که مانند مدادی با خون دل بر کاغذ نوشته میشود.