نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟

بنگر بر آبگینه ز خارا چه می‌رود

خوابیده است تا که به کویت رسیده است

گر سر رود به راه تو از پا چه می‌رود؟

گویی، مباد در شکن طره خون شود

دل زان تست از گره ما چه می‌رود؟

پیداست بی‌نیازی عشق از فنای ما

گر زورقی شکست ز دریا چه می‌رود؟

آیینه خانه‌ای‌ست غبارم ز انتظار

او جانب چمن به تماشا چه می‌رود؟

گر جلوهٔ رخ تو به ساغر ندیده‌ایم

چندین به ذوق باده دل از جا چه می‌رود؟

با ما که محو لذت بیداد گشته‌ایم

دیگر سخن ز مهر و مدارا چه می‌رود؟

یک ره اگر به وادی مجنون کند گذر

از ساربان ناقه لیلا چه می‌رود؟

ای شرم بازداشته از جلوه‌سازیت

از پشت پا بر آینه آیا چه می‌رود؟

هفت آسمان به گردش و ما در میانه‌ایم

غالب دگر مپرس که بر ما چه می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر در حال بیان عشق و فراق است و از ناپایداری و شکنندگی عشق سخن می‌گوید. او به دغدغه‌ها و تردیدهای خود در مورد عشق و معشوق می‌پردازد و سرنوشت دل شیدایش را در جستجوی معشوق متصور می‌شود. به تصویر کشیدن زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و تأثیرات آن بر روح و روان شاعر باعث شده تا او به تأمل در مورد عشق و زندگی بپردازد. شاعر به سادگی می‌پرسد که در این دنیای پر از مشکل و بی‌نیازی عشق، چه اتفاقی برای او و احساساتش خواهد افتاد. در نهایت، او به حیرت از وجود خود در این جهان و تأثیر عشق بر آن اعتراف می‌کند.